شب نما

شب نما

شب نما

بخوان دعای فرج را که با طلوع سحر
به روی بال ملائک بهار می آید
بخوان دعای فرج را به صد هزار امید
که آن قرار دل بی قرار می آید


برای شادی روح همه شهدا صلوات بفرستید

پیام های کوتاه
  • ۲۴ مرداد ۹۶ , ۰۹:۱۲
    خدا
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ آبان ۹۶، ۱۲:۲۶ - Hossein MK
    احسنت
  • ۲۹ شهریور ۹۶، ۲۲:۲۱ - Hossein MK
    عالی
پیوندهای روزانه

همه کردند جوابم تو جوابم نکنی

به امید آمده ام خانه خرابم نکنی

همه کردند جوابم تو جوابم نکنی

بار ها آمدم و  باز مرا بخشیدی

با کلام برو این بار خطابم نکنی

همه هستی من این قطره اشک است خدا

وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

به ثوابی که ندارم  چه امید ی بندم

آب چون نیست طلبکار سرابم نکنی

به گمان همه من بنده خوبی هستم

پیش  چشم همه عاری ز نقابم نکنی

آبرویم همه این است شدم عبد حسین

وای اگر نوکر  این خانه حسابم نکنی

من که یک عمر شدم نوکر شش ماهه او

جلوی حرمله ای کاش عتابم  نکنی

گر قرارست بسوزم بزن آتش اما

جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی

موسی علیمرادی

اجازه نمیدادن از اختلافات صحبت کنیم

خدای من

بس‌که به روی شانه‌ام کوه گنه کشیده‌ام

 شکسته‌ام شکسته‌ام خمیـده‌ام خمیده‌ام

نوید لطف و رحمت و عفو تو را شنیده‌ام

 این من و این عطای تو این تو و این خطای من

  خدای من خدای من

اللهم اغفر...



همیشه سرم بالاست ، چون بالای سرم خداست


اللهم اغفر...


که امانتت سیاه و کثیف شده


اللهم اغفر...


که این "من" آن منی نیست که تحویلم دادی


اللهم اغفر...


که ظالم بر خودم و عهد توام


و ببخش جمیع تعدی هایم از حدود الهی تو را


خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

من از این نفس ، از این بی سر پا خسته شدم

خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

من از این چشم که جز تو همه را می بیند

از همین کوری و این  منظره ها خسته شدم

به همه وعده جبران محبت دادم

جزتو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

موسی علمیرادی

نماز اول وقت مثل لیمو شیرینه

ازدواج نکردن به خاطر ترس از مخارج

لبیک یا امام خامنه ای

این جمعه هم گذشت

امدادرسانی به سیل زدگان

وقتی در ایرانشهر سیل آمد، خانه های بسیاری از مردم خراب شد. ما از طریق کرمان برای کمک رسانی به ایرانشهر رفتیم. وقتی به آن جا رسیدیم پرسیدیم: مسئولیت کارها را چه کسی به عهده دارد؟ گفتند: آن سیدی که داخل سیل است. نزدیکتر رفتم، سید رشیدی  (آیت الله خامنه ای) را  دیدم که یک کیسه آرد به دوش گرفته، پاچه های شلوارش را بالا زده است تا آب نگیرد و به کسانی که دچار سیل شده اند کمک می کند . پس از سلام و احوال پرسی، به او گفتم:چه چیز نیاز است؟ فرمودند: همه چیز نیاز است، ولی الآن کمک های نقدی بهتر است.

سریع به رفسنجان آمدیم و در مساجد پول جمع کرده، به ایرانشهر برگشته و خدمت حضرت آیت الله خامنه ای رسیدیم. ایشان فرمودند: الآن وقت خوبی است، آقایان همه جمع هستند، خوب است ببینیم با این پول چه کار کنیم تا بیشترین استفاده را برای سیل زده ها داشته باشد. هر کس پیشنهادی داد، در پایان ایشان فرمودند: به نظر می رسد برای هریک از خانواده های سیل زده یک گوسفند پاکستانی که شیر فراوان می دهد و زاد و ولدش زیاد است بخریم تا بتوانند از پوست، گوشت، شیر و زاد و ولدشان استفاده کنند. این کار ارزشمندی بود که آن موقع برای سیل زده ها انجام شد...

 

حجت الاسلام والمسلمین شیخ عباس پور محمدی (قم)